حضرت امیر علیه السلام در مورد كلام الله مجید می فرماید:

«فتجلی لهم سبحانه فی كتابه من غیر أن یكونوا رأوه بما أراهم من قدرته …» (1)

یعنی خداوند در لابلای آیات قرآن و سطور آن خود را به بندگان نشان داده است چرا كه هر كس را از سخن او می توان شناخت «از كوزه برون همان تراود كه در اوست».

و نیز ایشان فرموده: «المرء مخبوء تحت لسانه»(2) «تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد.»

و باز همان حضرت فرموده است كه «رسولك ترجمان عقلك و كتابك أبلغ ما ینطق عنك»(3) یعنی فرستاده تو نشان دهنده میزان رأی و اندیشه و عقل توست و نوشته تو نیز رسا ترین گوینده ای است كه از جانب تو سخن خواهد گفت.

به نظر نگارنده این سطور، بالاترین مصداق این كلمات حضرت، خود ایشانند و همانطور كه به فرموده آن حضرت، خداوند در قرآن متجلی است، روح بلند خود آن حضرت نیز در لابلای كلمات اعجاز آمیز نهج البلاغه برای ما تجلی می كند. اگر كسی با نهج البلاغه مأنوس باشد این مدعا را به راحتی تصدیق می نماید.

آن وقت كه در زمینه زهد و بی رغبتی به دنیا سخن می گوید گویی شخصی است كه ابدا از لذات دنیا خبر ندارد و هیچ كس اگر امام علی علیه السلام را نشناسد باورش نمی شود كه او حاكم سرزمین وسیع اسلامی بوده است و وقتی در مورد مرگ و عالم برزخ سخن می گوید گویی از آن عالم برگشته یا آن را عیانا مشاهده می نماید. چنانچه خود در مورد متقین فرمود: «فهم و الجنة كمن قد رءآها … .» (4)

و هنگامی كه در مورد آسمانها و خلقت فرشتگان سخن می گوید به گونه ای سخن می گوید كه گویی هنگام خلقت آنان حاضر و ناظر بوده است و هنگامی كه در مورد جهاد و تشجیع نسبت به آن می غرد تو گویی كسی را باور نمی آید كه وی همان كسی است كه كلمات پیشین از وی صادر شده است و بقول ابن سینا: تنها كسی است كه جامع اضداد بوده و علی رغم این كه دریای علم و شهر علم بوده اهل شمشیر زدن در راه حق نیز بوده. وقتی به توصیف حق تعالی می پردازد كسی را باور آن نیست كه این سخنگو همان است كه پشت پهلوانان عرب و صنادید آنها را بر خاك مذلت نشانده و قلوب آنها را پر از كینه های بدری و خیبری كرده است.

كتاب نهج البلاغه كه نازله روح اوست براى تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیّت و در حجاب خود و خودخواهى خود، معجونى است براى شفا و مرهمى است براى دردهاى فردى و اجتماعى و مجموعه‏اى است داراى ابعادى به اندازه یك انسان و یك جامعه بزرگ انسانى

و وقتی سخن از زشتی ظلم به میان می آورد و می فرماید اگر تمام اقالیم سبعه را به من دهند تا دانه جویی را از دهان مورچه ای بگیرم هرگز این كار را نخواهم كرد(5) دیگر كسی را قدرت این نیست كه باور كند همین شخصی كه دانه را از دهان مورچه نمی گیرد در یك شب واحد چهار صد شخص را كه به ظاهر مسلمانند و قرآن را با بهترین وجه می خوانند و بر صورتها و پیشانیشان آثار سجده و عبادت است را بكشد و به درك واصل كند !!

و آنوقت كه راجع به معارف دقیق فلسفی و عرفانی بحث می كند بزرگان عرفان و فلسفه در مقابلش اظهار عجز می كنند و از رسیدن به غور و كنه آن درمانده اند و در یك كلمه:

نه بشر توانمش خواند نه خدا توانمش گفت           متحیرم چه نامم شه ملك لا فتی را

 

چقدر زیبا گفته است امام شهیدانِ عارف كه خود قطره ای از اقیانوس بی كران علی علیه السلام بود:

امام علی

«درباره شخصیت على بن ابی طالب، از حقیقت ناشناخته او صحبت كنیم، یا با شناخت محجوب و مهجور خود؟ اصلًا على- علیه السلام- یك بشر ملكى و دنیایى است كه ملكیان از او سخن گویند یا یك موجود ملكوتى است كه ملكوتیان او را اندازه‏گیرى كنند؟ اهل عرفان درباره او جز با سطح عرفانى خود و فلاسفه و الهیون جز با علوم محدوده خود با چه ابزارى مى‏خواهند به معرفى او بنشینند؟ تا چه حد او را شناخته‏اند تا ما مهجوران را آگاه كنند؟ دانشمندان و اهل فضیلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضایل و با همه دانش ارجمندشان آنچه از آن جلوه تام حق دریافت كرده‏اند، در حجاب وجود خود و در آینه محدود نفسانیت خویش است و مولا غیر از آن است. پس اولى‏ آن است كه از این وادى بگذریم و بگوییم على بن ابی طالب فقط بنده خدا بود، و این بزرگترین شاخصه اوست كه مى‏توان از آن یاد كرد، و پرورش یافته و تربیت‏شده پیامبر عظیم الشأن است، و این از بزرگترین افتخارات اوست، كدام شخصیت مى‏تواند ادعا كند كه عبداللَّه است و از همه عبودیتها بریده است، جز انبیاى عظام و اولیاى معظم كه امام على- علیه السلام- آن عبد وارسته از غیر و پیوسته به دوست كه حجب نور و ظلمت را دریده و به معدن عظمت رسیده است، در صف مقدم است. و كدام شخصیت است كه مى‏تواند ادعا كند از خردسالى تا آخر عمر رسول اكرم در دامن و پناه و تحت تربیت وحى و حامل آن بوده است جز على بن ابی طالب كه وحى و تربیت صاحب وحى در اعماق روح و جان او ریشه دوانده. پس او بحق عبداللَّه است و پرورش ‏یافته عبداللَّه اعظم است.

آنوقت كه در زمینه زهد و بی رغبتی به دنیا سخن می گوید گویی شخصی است كه ابدا از لذات دنیا خبر ندارد و هیچ كس اگر علی علیه السلام را نشناسد باورش نمی شود كه او حاكم سرزمین وسیع اسلامی بوده است و وقتی در مورد مرگ و عالم برزخ سخن می گوید گویی از آن عالم برگشته یا آن را عیانا مشاهده می نماید

و اما كتاب نهج البلاغه كه نازله روح اوست براى تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیّت و در حجاب خود و خودخواهى خود، معجونى است براى شفا و مرهمى است براى دردهاى فردى و اجتماعى و مجموعه‏اى است داراى ابعادى به اندازه یك انسان و یك جامعه بزرگ انسانى از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود و هر چه جامعه‏ها به وجود آید و دولتها و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفكران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور كنند و غرق شوند. هان، فیلسوفان و حكمت‏اندوزان، بیایند و در جملات خطبه اول این كتاب الهى به تحقیق بنشینند و افكار بلندپایه خود را به كار گیرند و با كمك اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یك جمله كوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند بحق وجدان خود را براى درك واقعى آن ارضا كنند؛ به شرط آنكه بیاناتى كه در این میدان تاخت و تاز شده است آنان را فریب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست بازى ندهند و نگویند و بگذرند، تا میدان دید فرزند وحى را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف كنند و این است آن جمله: مع كل شی‏ء لا بمقارنة و غیر كل شی‏ء لا بمزایلة.»(6)

 

پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه ج2ص30خطبه147 .

2- هر شخصی در زیر زبان خود مخفی است ، همان ج4ص38.

3- همان ج4ص72 .

4- همان ج2ص161 .

5- همان ج2ص218 .

6- صحیفه امام ج14 ص 347و348 .

  حمید حاج علی                  مدرس حوزه علمیه


تنظيم : مدیر
[ موضوع ] : جدید ترین ها
[ برچسب ها ] :

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)